خرید بک لینک
در کار جهان هیچکس ابهام ندارد تنها غم عشق ست که فرجام ندارد ما سوخته ها طعمه ی همواره ی عشقیم این آتش کهنه٬ هوس خام ندارد بگذار که با یاد تو غافل شود از تو این مرغک وحشی خبر از بام ندارد هرچند پریشان٬ ولی آسوده ترینم دیوانه ٬ غم گردش ایام ندارد ماییم و غمی کهنه تر از روز نخستین تا سلسله ی درد سرانجام ندارد سیروس عبدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

دکه زهد ببندید در این فصل طرب

که به گوش دلِ ما نغمه تار آمد باز


حضرت امام روح الله (ره)

روح من سواه فداه

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

دست افشان به سر کوی نگار آمده ام

پای کوبان ز پی نغمه تار آمده ام

حاصل عمر اگر نیم نگاهی باشد

بهر آن نیم نگه، با دل زار آمده ام


حضرت امام روح الله (ره)

روح من سواه فداه

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

نمی خواهم بِرَنجانم دلت را بی سبب اما ...

چگونه مرگ یک مادر ، چهل تن متّهم دارد ؟

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

دری شکسته میشود، دو دست بسته میشود

یلی سکوت میکند، به احترام فاطمه

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

من یک زره برای جهازش فروختم

او عزم، جزم کرده بمیرد برای من

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

عید نمی دهد فرح

بی نظرِ هلال تو


مولانا

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

جهان به جلوهxad ی نور و سرور مهمان است که ماه، ماه رسول خداست، شعبان است طلوع این همه یوسف به صبح کنعان بین ستارگان محرّم به ماه شعبان بین نسیم مهر و وفا از مدینه میxad آید شمیم کربxad و بلا از مدینه میxad آید چه لالهxad ها که به گلزار مصطفی رویید که عطر روشنشان تا عراق و شام رسید شکوه خلقت ایزد حسین آمده است تمام دین محمد، حسین آمده است بخوان تو آیه والشمس وضحیxadها [۱]را سپس نگر تو قمر را، اذا تلاها [۲]را امیر لشگر خورشید، ماهتاب فرات جمال چهره ساقی کربلا صلوات فدای چهرهxad ی خندان و مهربان حسین علی دیگری آمد به خاندان حسین به مهر شب همه شب خیره میxad شود به رخش و إنxad یکاد[۳] به لب بوسه میxad دهد به رخش به ذکر دوست دل عاشقان شود آباد وزیده عطر مناجات حضرت سجاد تمام غصه و آهیم یا رسول الله به انتظار نگاهیم یا رسول الله به آه و درد دل ما مگر تو گوش کنی حکایت غم و شکوا مگر تو گوش کنی اگرچه گاه چو ابر بهارمیxad باریم هنوز بغض فروخورده در گلو داریم بیا و بنگر در ماه پرسعادت خویش به سوز آه غریبان به حال امت خویش چه زخمxad ها که نشسته به جان امت تو چه فتنه ها شده برپا میان امت تو اسیر خیل برادرکُشان بیxadدردیم دچار کینهxad ی کودکxad کُشان نامردیم چه قلبxad ها که پر از آتش حمیّت شد حجاز باز گرفتار جاهلیت شد[۴] شده است کعبه گرفتار خیل نا اهلان اسیر مانده حرم در کف ابوجهلان همین قبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

به مناسبت سوم سال گرد بازگشت شهدای غواص با کنایه مصرعی میگویم و رد میشوم دست حیدر ، دست زینب ، دست این غواص هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش

ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 3:05

امروز ندانم بچه دست آمدهای

کز اول بامداد مست آمدهای


گر خون دلم خوری ز دستت ندهم

زیرا که به خون دل به دست آمدهای


مولانا

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 0:43

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را


حافظ

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:10

عجب !عجب !

که برون آمدی به پرسش من


ببین، ببین

که چه بیطاقتم ز شیدایی ...


مولانا

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:10

عشق صیدیست

که در هر صفتی دارد حُسن


نیموحشی خوش و

نارامْ خوش و

رامْ خوش است ...


طالب آملی

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:10

چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق ب گل نشسته ای ست زندگی ؟ در این خراب ریخته که رنگ عافیت ازو گریخته به بن رسیده راه بسته ای ست زندگی ؟ چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان ز هم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب درکبود درههای آب غرق شد هوا بد است تو با کدام باد می روی؟ چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود تو از هزاره های دور آمدی در این درازنای خون فشان به هر قدم نشان نقش پای توست در این درشتناک دیولاخ ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام به خون نوشته نامه وفای توست به گوش بیستون هنوز صدئای تیشه های توست چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود چهدارها که از تو گذشت سربلند زهی سکوه فامت بلند عشق که استوار ماند در هجوم هر گزند نگاه من هنوز آن بلنددور آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز رو نهی بدان فراز چه فکر می کنی ؟ جهان چو آبگینه شکسته ای ست که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت جنان نشسته کوه درکمین درههای این غروب تنگ زمان بی کرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج به پای او دمی ست این درنگ درد و رنج به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش امید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 19:07

صفحه بندی