عهد صحبت
این مرغک وحشی خبر از بام ندارد
نغمه تار آمد باز
پای کوبان ز پی نغمه تار آمده ام
چگونه مرگ یک مادر ، چهل تن متّهم دارد ؟
یلی سکوت می‌کند، به احترام فاطمه
من یک زره برای جهازش فروختم
عید نمی دهد فرح بی نظرِ هلال تو
شعری پر مضمون که مداحی مطیعی شد
به مناسبت سوم سال گرد بازگشت شهدای غواص
مستشار موتمن
گر خون دلم خوری ز دستت ندهم
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
ببین، ببین که چه بی‌طاقتم ز شیدایی
عشق صیدی‌ست که در هر صفتی دارد حُسن
چه فکر می کنی؟
نقش رویایی رخسار تو می جویم باز
آه، باران...
گر به همه عمر خویش با تو برارم دمی
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این همه بی رحم چرایی؟ بازآ ...
روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری
خدای، بی ادبان را جزای خیر دهاد
یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد
ای عشق نکته‌های پریشانم آرزوست
تو به هنگام وفا گرچه ثباتیت نبود / می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری
قصدی که او ندارد
از دست غیبت ات شکایتی نمی کنم / تا نیست غیبتی ندهد لذتی حضور
تا شدم بی خبر از خویش خبرها دیدم
شمع در شب ها به دست آرد دل پروانه را
نه هم زبانی که من زمانی، به او شمارم غمی که دارم
چون سرآمد دولت شب های وصل بگذرد ایام هجران نیز هم
هر کسی در خورد همت پیشه پیدا می کند
من از کجا ، عشق از کجا
ما در این میخانه با گبر و مسلمان ساختیم
یا رَب از هر چهِ خطا رفت ، هزار استغفار
‌توکریم مطلق ومن ‌گدا چه‌ کنی جزاین ‌که نخوانی‌ام
ما را از دهان غیر خوان
ای که از عاشق خود دیر خبر می پرسی
چشم هایش / بزرگ علوی
امان از دل زهرا امان از دل زینب / محمد ناصری
جان را ز رهایی هوس ها هوس استی
مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
دیشب سر نی، فقط سرت را دیدم
جمعه ها
بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری
ای چرخ هستی در دفت، ای جام هستی در کف ات
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است
بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی
ز تو کام تا نیابم ز تو دست بر ندارم

پردازش در : 0.0162 ثانیه